قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

870

درة التاج ( فارسى )

جمع كند آن را آلت ضربى باشذ او را ، و اگر ضمّ كند ضمّى غير تام مغرفهء « 1 » باشذ او را ، و اگر كفّ را بسط كند - و اصابع را ضمّ ، مجرفه « 2 » باشذ او را « [ آ ] » نگاه اظفار را برءوس « [ اصابع ] » بيافريد « ( ند ) » تا زينتى باشد انامل را ، و دعامهء آن را از وراى آن ، و التقاط كنند « 3 » به آن اشياء صغار را - كى انامل تناول آن نتواند كرد ، و بخارد به آن [ بدن ] خود را بوقت حاجت ، جه هيج احدى قائم مقام او نشود در خاريدن بدن او « 4 » . و همجنين هيآت اسنان را نگر « 5 » ، - ثنايا - و رباعيّات ، بعضى مماسّ و ملاقى بعضى مىشوند - در حالت عضّ بر اشيا - بحدب « 6 » فكّ بقدّام ، و رجوع آن به مكان آن - نزد مضغ - و طحن . و اينك « 7 » اصول اضراس اكثرست از اصول « ( ساير ) » اسنان بحسب « 8 » شدّت عمل [ ( ايشان ) ] است ، و دوام آن ، و آنج علوست از اضراس [ ( اصول ) ] آن اكثرست - بسبب آنك كى معلّق است ، آنگاه بنگر - كى جگونه منحفظ مىشود غذاء رطب - و يابس - در معده - تا زمان انهضام او هضمى « 9 » كى متعلّق است بمعده . - و جون تمام شذ آن « 10 » انهضام ( ا ) بواب - كى در اسفل معده است منفتح شود - و بيرون آيذ آنج دروست - به معاء . و اعضاء هر حيوانى بحسب آن آفريذه‌اند كى موافق طباع ايشان باشذ ، جون مخالب و انياب - مفترس را ، و آلات سباحت سابحى « 11 » را - كى مسكن او آب است ، و همجنين ساير ايشان ، و اين همه از نطفه است كى داخل رحم است و آنج ياذ كردم آن را قطرهء است - از بحر منافع اعضا - و آنج دريشان است ، و افعال ايشان - از عجايب حكم ، - و نعم حقّ تعالى خارج است از حصر ما « [ و احصاء ما ] » .

--> ( 1 ) - مغرفه بر وزن مكنسه آن چيزيست كه به آن برداشته و گرفته مىشود آب و غير آن - - شرح قاموس . ( 2 ) - مجرفه بر وزن مكنسه بيل و پاروبست كه گل و برف بر ميدارند - شرح قاموس . ( 3 ) - نكنند - م . ( 4 ) - خود - م . ( 5 ) - اصل بى : را نگر - ط - مب : و انك . ( 6 ) - بجذب - م - بحذب - مب . ( 7 ) - و اين - ط . ( 8 ) - بسبب - م . ( 9 ) - و هضمى - م . ( 10 ) - از - ط - مب . ( 11 ) - سامحى - م مسايحى - مب .